غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
امان از این و آن برده است امن عشق دلخواهش
«امین الله» میخوانند مردم کنج درگاهش
ناله به یاد قدش باز رسا میکنم
بلبل دل را دگر نغمهسرا میکنم
خاکم که جای پای تو را ناز می کنم
بادم که رو به عشق تو پرواز می کنم
دلم شور افتاده، در می زنند
در خانه را بی خبر می زنند
از دورها سر می رسم ناگاه، من بادم
من شهروند سرزمین عشق آبادم
وطن مصادف غوغای بی امان شده است
قیامت است، مگر آخر الزمان شده است؟
ورودی حرمت انتهای راه من است
تویی که دامن سبزت پناهگاه من است
تو را صدا زدم اما صدا معلق ماند
صدا رسید به گوش تو یا معلق ماند؟
مانده به دست توست نگاهم
ای مثل کوه پشت و پناهم
مثل رنجیدن غم از سینه که در آن تنگ می شود جایش
دل من در خودش مچاله شده، تنگ رنج است بس که دنیایش
آمدی، گل ها به شوق و شور بیرون آمدند
دختران از تنگنای گور بیرون آمدند
کمی از خلسه ات بیا بیرون
قلب مغروق در سکوت و سکون