غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای عشق، خدا دوری ما را نرساند
امروز مرا بی تو به فردا نرساند
دی، پیشمرگ لشکر دیو زمستان است
شب در پناه سایهی این دیو پنهان است
اندوه پَر و غصه پَر و غم ها، پَر
یعنی که جهان کنارِ تو زیباتر
سكوت؛ هيبت پاييزی، ركودْ در تپش تابوت
نگاهِ نيلیِ نيلوفر، و شور و همهمهی باروت
کوه رفتم، کوه، ماری شد به سویم حمله کرد
کوه بی تو، گرگ هاری شد، به سویم حمله کرد
سلام ایکه پریسای باغ پاسرنی
سلام ایکه پر از نازهای ناشکنی
بهجانم لشکر خون میدَود وقتی که میآیی
سپاه دل دو زانو میزند وقتی که میآیی
من از بهار شكستم اگر تو از پایيز
مرا عزيزترين دوست كشت، دشمن نيز
تکیده قامت و آشفته و شکردهنی
تو را چه چیز بگویم درست مثل منی
نگاش تا به نگاه دلم تقابُل کرد
دهان گشود و تمام مرا تناوُل کرد
بر چهرهاش سفیده و سرخاب گم شده
از چشمهای مادر من، خواب گم شده
حالم از آنکه مانده در آوار بدتر است
از حال کودکان میانمار بدتر است