تکیده قامت و آشفته و شکردهنی
تو را چه چیز بگویم درست مثل منی
به چشمهای تو خوابیده آسمان وطن
زیاد میرودم روزهای بیوطنی
مرا به یاد هوای وطن میاندازد
هوای آن نفس از گل و گلوله، غنی
مرا به یاد سخیجان، مرا به یاد مزار
به یاد شورش گلهای سرخ میفکنی
تو را چه چیز بگویم به غیر لطف خدا
به غربتی که نماندهست هیچ همسخنی
همیشه غربت من، با تو میشود تقسیم
برادر من و همحال و همهوای منی
چگونه از تو توانم که دست بردارم
که یار در سفر و یادگار از وطنی