آخرین اشعار

هنوز از دست‌هایت خاک دهسرخ آب می‌نوشد

رسیدم باز سمتت با دلی از قبل شیداتر
پناه آورده است انگار تنهایی به تنهاتر

دوباره بوی باران می‌دهد صحن گهرشادت
چه رازی دارد اینجا می‌شود چشمان دنیاتر

به هر سو می‌روم گنبد نمایان است و حیرانم
کدامین آسمان دارد از این خورشید پیداتر

هنوز از دست‌هایت خاک ده سرخ آب می‌نوشد
ز دریای کراماتت شده دامان صحرا تر

قدم تا می‌گذاری چشمه جاری می‌شود هرجا
مقامت بوده از فرزند ابراهیم بالاتر

اگر چه شرم مانع شد سخن از تشنگی گوید
ولی از شربتت کرده ابوهاشم گلو را تر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه