عجب! گاهی پلنگ است و گهی آهوست چشم یار
خدا را! راز هستی است یا جادوست چشم یار
ای آشنا دوباره هوایم گرفته است
نالیده ام؛ چنانکه، صدایم گرفته است
چه کسی گوید آن مونس بی مای مرا
قصه غصه بی زمزمگی های مرا