ای عشق، نوحه خوان غم جان گداز تو
بر نیزه نیست جای سر سرفراز تو
تنهام و ابر تهی شده از گفتن
دوره ام کنید ای سگان گُرجی در برف...
با جوانیِ اُفت کرده و اسبِ ابلقِ چشمهات
به تاییدِ یالِ نداشته گریسته ای...