سرد است و من یخ زده ام توی خودم
خورشید چه قد فاصله دارد از من
قیام خون و خنجر دیده مردم
شهادت را مکرر دیده مردم
کاری نکن با چهرهی خوب اش، زمان جان!
با گُلگلیِ گونه های او، خزان جان!