در خیالِ تو غرق اندوهم، تو فقط زود رد شدن بلدی
دردِ من خشکیٍ است و میدانم و همین را بلد شدن بلدی
برگرد از تمام جهان رو به خویشتن
سرگشتگی تمام شد، ای جان! بیا به تن
سر تا به پا شکفته ام اما چه می شود
پلکی اگر دوباره بگیری فرا مرا