اگرچه دور ز شهر و شقایقش هستم
برای بلخ بگویید عاشقش هستم
من!
من از چشمهایت مینویسم...
رسی روزی و بگذاری سرت را روی زانویم
بتابی گم شود رویت میان شام گیسویم