عاشق چشم تو انسان نخستین پیش از این
بوده صدها مرد از صد دین و آیین پیش از این
با این دل بیچارهام نامهربانی میکنی
اینجا مرا با کار خود آخر روانی میکنی
هر چند بهار آمده، پاییز گذشته
آن روز و شب سرد و غمانگیز گذشته...