تمام حاصلم را در بساط شهر گستردم
خریداری ندارد بین این بی دردها دردم
پرده ها را کشیده ام با دستهای صلحم
و گفتم که بهتر است نبینی...
دلم کهنه است و بلد نیستم
کلمات چوبی ام را پنهان کنم