مصاحبه خانم داکتر شفیقه یارقین دیباج با مجله زن

شفیقه یارقین دیباج

خانم داکتر شفیقه یارقین دیباج، شاعر، داستان‌نویس، پژوهشگر، ژورنالیست و کارشناس نصاب تعلیمی معارف، خوشحالم که مصاحبه با مجله خودتان را پذیرفتید و حاضر شدید که با وجود مصروفیت‌های فراوان اداری، علمی و ادبی‌تان به پرسش‌های ما پاسخ بگویید. پرسش‌های مجله «زن» پیرامون تساوی جندر و بازتاب آن در ادبیات و نصاب تعلیمی وزارت معارف خواهد بود. امیدوارم تجربه‌ها و نظرات‌تان برای خوانندگان مجله راهگشا واقع شود.

تبعیض جنسیتی و تأثیر آن را بر ادبیات چگونه بررسی می‌کنید؟

– در جامعه‌ای که همه ارزش‌ها، داوری‌ها و برخوردهایش در مسائل اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و غیره بر مبنای سنت‌های کهنه، عنعنات دست‌ و پاگیر آمیخته با خرافات و ناآگاهی از تحولات در مناسبات اجتماعی کشور و جهان و بی‌خبری از انکشافات دانش و تکنولوژی معاصر باشد، در کشوری که با وصف موجودیت قوانین نافذه و احکام شرع و سنت نبوی هنوز هم عرف و قواعد عنعنویِ قومی و قبیله‌ای مسلط باشد، در ملتی که هنوز هم تعلیم، تحصیل و کار دختران و زنان گناه شمرده شود و در بعضی از جاها تحصیلی جز تعلیمات اسلامیِ مدرسه‌ای حتی برای پسران مجاز نباشد، طبیعی است که در چنین جامعه‌ای عدالت اجتماعی را نمی‌توان برقرار کرد و در جایی که عدالت اجتماعی نباشد، موجودیت هر نوع تبعیض را می‌توان یافت که یکی از آن‌ها تبعیض جنسیتی است و اگر این تبعیض را در ادبیات پی‌جویی کنیم، به مظاهر متعدد آن برمی‌خوریم که به گونه نمونه می‌توانیم از این‌ها نام ببریم:

  • از آن‌جایی که از گذشته‌های دور تا آغاز سده‌ای که در آن قرار داریم زمینه آموزش دانش و هنر برای پسران مهیا و برای دختران دور از دسترس بوده، تاریخ ادبیات کشور ما و کشورهای همجوار ما، تاریخ ادبیات مردان است و نقش زنان چنان کمرنگ است که در میان صدها شاعر و ادیب و مورخ و غیره و غیره جز نام دو سه زن با یک یا دو بیت شعر و یکی دو کلمه مختصر پیرامون نام و زادگاه و تاریخ احتمالی وفات آنان را نمی‌توان یافت.
  • زنان ادیب و شاعر نمی‌توانستند احساسات و عواطف لطیف زنانه خویش را تبارز دهند و از آرزوهای خود سخن گویند، لذا اگر هم سوادی کسب می‌کردند و قریحه‌ای داشتند، باز هم ناگزیر بودند یا مانند مردان شعر بگویند و خود را در پشت این حصار حفاظتی از ملامت و تهمت نگه دارند یا مانند پروین جز به نصیحت و اشعار اخلاقی نپردازند و یا اگر سنت‌شکنی می‌کردند باید از همه چیز خود می‌گذشتند، چنان که رابعه از جان گذشت و فروغ از نام و کودک دلبندش.
  • زنان کشور ما حتی آنانی که امروز از تحصیلات عالی و شغل آبرومند و کرسی‌های بالای دولتی برخوردارند، هنوز هم از نظر اقتصادی و آزادی‌های مدنی و فرهنگی و غیره وابسته به رأی و اجازه خانواده و شوهرند و کمتر امکان اشتراک در نشست‌های ادبی به ویژه شب‌های شعر و قصه دارند، در حال‌ که همین بحث‌های ادبی و شب‌های شعر و قصه و نقد است که استعدادها را پالایش می‌دهد و به پختگی می‌رساند.
  • در جامعه ما همچنانی که در همه مسائل مربوط به تساوی جندر به زنان کمتر توجه می‌شود، در چاپ آثار شاعران و نویسندگان زن نیز بی‌توجهی موجود است. هیچ ارگان دولتی یا غیردولتی یا انجوی ملی و بین‌المللی به این فکر نکرده است که آثار ادبی زنان را گرد آورد و زمینه چاپ آن‌ها را فراهم سازد. گاهی اگر نهادی بخواهد اثر یا آثاری در زمینه‌های ادبی به چاپ برساند، چون داوران همه از مردان‌اند در گزینش و چاپ آثار به مردان سهم بیشتری می‌دهند؛ زیرا آثار مردان را پخته‌تر از آثار زنان می‌بینند. حال آن‌ که اگر شرایط خانوادگی و اجتماعی، وقت، زمینه‌ها و امکانات و سایر مشکلات و موانع زنان در نظر گرفته شود، باید به زنان آفرین گفت و به آثار آنان حتی اگر در سطح پایین‌تر از آثار مردان هم باشد، حق تقدم داده شود، زیرا اگر این امکان هم به زنان داده نشود، نباید متوقع رشد زنان در ساحه هنر و ادبیات بود. عوامل دیگری نیز در زمینه وجود دارد که اگر همه را در این بحث به بررسی بگیریم، به سایر سؤالات نمی‌توانیم بپردازیم.

 

نقش زنان را در سیاست و جامعه چگونه می‌یابید؟ آیا زنان استقلال کامل در رأی، قضاوت و عملکردهایشان دارند؟

– متأسفانه تا حال در کشور ما احزاب و سازمان‌های سیاسی‌ای که برای انسجام و بسیج زنان ایجاد شده باشد و یک زن یا گروهی از زنان آن را رهبری کنند، موجود نبوده است و سازمان‌های زنان همواره در عقب احزابی بوده‌اند که از سوی مردان اداره می‌شده و از زنان برای رسیدن به مقاصد و اهداف همان حزب (صرف‌نظر از این‌که آن مقاصد چقدر به نفع جامعه، ملی، مردمی، وطنی، صادق و پاک بوده یا نبوده) استفاده می‌شده است. از همین جهت است که حتی در پارلمان افغانستان، اکثریت بزرگ زنانِ نماینده‌ی ملت، به‌جای این‌که در موضع دفاع از زن قرار داشته باشند یا رأی و نظر مستقل یا استدلال و تصمیم فردی خود را ابراز نمایند، بیشتر در موضع حزبی قرار دارند که در انتخاب شدنشان آن‌ها را یاری کرده است. اکثریت قاطع کاندیدان مستقلِ زن در انتخابات پارلمانی نتوانستند برنده شوند؛ حتی اگر صد بار شایسته‌تر، بافهم‌تر، باتجربه‌تر، فصیح‌تر و باجرأت‌تر از کاندیدانِ زنِ برنده بودند.

در مقامات عالی دولتی و کرسی‌های مهم سیاسی و حتی در پست‌های ریاست و مشاوریت نیز اکثراً زنانی مقرر و منصوب می‌شوند که از سوی یک حزب بااقتدار، یک دولت خارجی یا یک مردِ با نام‌ و نشان (از لحاظ قومی، مذهبی یا ثروت مادی) حمایت شوند. شعار «شایسته‌سالاری» فقط در لفظ وجود دارد و «تساوی جندر» هم جز یک نمایش کاذب دموکراسی نیست. در گذشته اگر گفته می‌شد که «در عقب هر مرد موفق، یک زن موفق وجود دارد»، امروز باید گفت که در عقب اکثر زنان به کرسی و مقام رسیده، مردی دارای قدرت و ثروت ایستاده است. البته اگر شعارهای شایسته‌سالاری و قضاوت بر اصل دانش، تجربه، صداقت و وطن‌دوستی و دیگر اوصاف نیکو می‌بود، زنان شایسته و کاردان بسیاری در عرصه سیاست می‌توانست به ظهور برسد.

شما در وزارت معارف عهده‌دار مسئولیت‌های سنگین شورای علمی و مشاوریت نصاب دارید. به نظر شما نصاب تعلیمی معارف چقدر سیاسی است؟ در مورد تساوی جندر چه کارهایی کرده است؟ و شما چه تغییرات یا اصلاحاتی توانسته‌اید بیاورید تا نصاب تعلیمی با زمان و انکشافات دانش و تجربه جهانی و منطقوی همسویی داشته باشد؟

– اینکه در گذشته نصاب تعلیمی چگونه بوده است و یا چقدر سیاسی تدوین می‌شده، موضوعی است که به گذشته تعلق دارد و مردم از چند و چون آن به‌خوبی آگاه‌اند؛ اما اگر به نصاب تعلیمی موجود معارف کشور برگردیم، در تدوین نصاب تعلیمی جدید معارف کشور تلاش شده است تا تعلیم و تربیه از سیاست به‌دور نگه داشته شود و بر اساسات دانش و تکنولوژی معاصر، معتقدات دینی و تعالیم اسلامی، عنعنات پسندیده افغانی، وطن‌دوستی، مردم‌دوستی، حقوق بشر (به‌ویژه حقوق زنان و کودکان)، احترام به قوانین ملی و بین‌المللی، صلح‌دوستی، علاقه‌مندی به حفظ محیط زیست، احتراز از هر نوع تبعیض، خشونت، جنگ، مواد مخدر و مسکر و اجتناب از هر نوع رفتار، گفتار و پندار ناسالم و ناپسندیده اجتماعی و فرهنگی پی‌ریزی و تدوین گردد. پالیسی و اهداف معارف افغانستان روشن و تدوین شده است و کتاب‌های درسی مکاتب، مدارس و دارالمعلمین‌ها نیز بیرون از محدوده این پالیسی‌ها، اهداف و نصاب تعلیمی بوده نمی‌تواند.

من به عنوان متخصص زبان و ادبیات، در حد توان و صلاحیت‌هایی که برایم داده شده بود، توانستم یکی از مواد قانون اساسی کشور را که تعلیم به زبان مادری بود، تا حدی تحقق بخشم. با جذب بهترین کدرهای زبان‌های رسمی سوم و تدویر ورکشاپ‌ها و سمینارها و دادن راهنمایی‌های لازم به آنان در نوشتن کتاب‌های درسی بر اساس متد آموزش فعال، به این دستاوردها برسم:

  • دیپارتمنت‌های زبان‌های شغنانی، واخانی، پشه‌ای، بلوچی و گوجوری ایجاد گردید.
  • دیپارتمنت‌های زبان‌های اوزبیکی، ترکمنی و نورستانی انکشاف و تقویت شد.
  • مفردات هفت زبان رسمی سوم (اوزبیکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌ای، نورستانی، شغنانی و واخانی) از صنف اول تا دوازدهم تدوین گردید و به یکی از دو زبان ملی ترجمه شد.
  • کتاب‌های درسی صنف اول و دوم اوزبیکی و کتاب صنف اول ترکمنی تجدیدنظر، تصحیح و ادیت مسلکی و زبانی شده و به چاپ رسید.
  • کتاب‌های درسی صنوف اول تا چهارم اوزبیکی، اول و دوم ترکمنی و پشه‌ای و صنف اول نورستانی چاپ گردید.
  • کتاب‌های درسی صنوف پنجم تا نهم اوزبیکی، سوم تا هفتم ترکمنی، دوم، چهارم و پنجم نورستانی، اول تا پنجم شغنانی، اول و دوم واخانی، دوم تا هفتم پشه‌ای و اول و دوم بلوچی تألیف و تایپ گردیده و در مراحل مختلف (ادیت زبانی، ادیت مسلکی و دیزاین) قرار دارد که در شش ماه اول امسال نه تنها این کتاب‌ها از مرحله دیزاین نهایی خواهد گذشت، بلکه کار تألیف کتاب‌های درسی صنوف بالاتر نیز روی‌دست گرفته خواهد شد و کار بالای تألیف کتاب‌های رهنمای معلم برای این کتاب‌های درسی نیز آغاز خواهد گردید.
  • در کتاب‌های تألیف‌شده مذکور، همه آن پالیسی‌ها، اهداف و نصاب تعلیمی و تربیتی که در بالا از آن‌ها تذکر رفت، در نظر گرفته شده است.
  • پیشنهاد من برای برنامه‌های بعدی این‌ها خواهد بود:
  1. جذب و تربیه کادرهای جوان برای تألیف کتاب‌های زبان‌های رسمی سوم.
  2. ایجاد دیپارتمنت‌های زبان‌های رسمی سوم در دارالمعلمین‌ها و دانشگاه‌های کابل و ولایات کشور برای تربیه معلمان مسلکی در تدریس کتاب‌های زبان‌های رسمی سوم.
  3. تدویر ورکشاپ‌ها، سمینارها و ترینینگ‌ها برای معلمان زبان‌های رسمی سوم.
  4. جمع‌آوری کتب و ادبیات شفاهی و لغات اصیل زبان‌های رسمی سوم از محیط لسانی مربوط و استفاده از آن در کتاب‌های درسی.
  5. تهیه کتب ممد درسی برای آموزش بهتر و سریع‌تر زبان مادری، نظیر شعر، داستان، سرگرمی‌ها، دانستنی‌های سودمند و غیره برای کودکان و نوجوانان به زبان‌های رسمی سوم.
  6. تنظیم و تدوین روش واحد املای زبان‌های رسمی سوم.
  7. تنظیم و تصویب ساعات درسی زبان‌های رسمی سوم در مراحل ابتدایی، متوسطه و ثانوی و جا دادن آن در پلان تعلیمی معارف کشور.
  8. نظرخواهی در مورد کتاب‌های چاپ‌شده و تجدیدنظر و اصلاح مداوم این کتاب‌ها.
  9. اعزام معلمان زبان‌های رسمی سوم برای کسب تجارب و تقویت زبان‌های مادری‌شان به کشورهای هم‌زبان.
  10. نظارت از توزیع کتاب‌های زبان‌های رسمی سوم و آغاز و ادامه تدریس هر زبان در محیط زبانی مربوط.

 

شما به عنوان یک شاعر، داستان‌نویس و پژوهشگر در آثارتان به زنان وطن چه پیامی داده‌اید؟

– من هم در شعرهای دری و هم در شعرها و داستان‌های کوتاه اوزبیکی‌ام، صدای بیداری و آگاهی، فریاد عصیان علیه خشونت و نابرابری‌ها، ترنم مهر، عطوفت و فداکاری و ناله مظلومیت‌های زنان را انعکاس داده‌ام. من به زنان امید داده‌ام تا از افتادن‌ها برای بلند شدن‌ها، از ناله‌ها برای فریاد شدن‌ها و از محرومیت‌ها برای رسیدن به آزادی‌ها و اوج‌ها استفاده کنند و از عمق سیاهی‌ها و تاریکی‌ها مانند گل‌ها و دانه‌ها به سوی نور و روشنایی‌ها سر بکشند. کوشیده‌ام تا جایگاه آنان را برایشان نشان دهم تا در نومیدی‌های ناشی از ظلم و بی‌عدالتی‌های اجتماعی به این تصور نرسند که از این جایی که هستند، به بالاتری نخواهند رسید. بیت‌هایی از میان شعرهای خود نمونه می‌آورم تا مصداقی باشد بر گفته‌هایم:

ندارم سر خواب و آسودگی
که دریای مست و خروشنده‌ام
مترسان مرا از رقیبان که من
ز گردآفریدانِ رزمنده‌ام

گلی در دامن سبزِ طبیعت نیست چون رویت
به خوشبویی نباشد هیچ عطری بهتر از بویت
تویی آن بانوی افسونگرِ شرقی که می‌گویی
نه یک شب، بل هزاران شب، حکایت‌های دلجویت
قدم بگذار و بگذر از موانع، تا جهان داند
غرورِ هندوکش‌آسا و طغیان‌های آمویت

از تنگنا برون آ، پرواز کن عزیزم
پرواز را به شادی آغاز کن عزیزم
دست به گل نشسته است از زمینِ باور
بلبل‌ترینِ قفس را آواز کن عزیزم
سر تا به پا حضوری، تندیسه‌ی غروری
اوج است جایگاهت، احراز کن عزیزم

امروز منم بانوی در بندِ قفس
زنجیر فکنده بر گلو، بارِ نفس
گر با منِ خسته هم‌صدایی نکنی
آزادیِ من خیال می‌باشد و بس

من بوی گلم، به پرده پنهان نشوم
من دردِ مظالمم که درمان نشوم
خواهند مرا به کنجِ زندان فکنند
آزاد بمیرم و به زندان نشوم

از نسلِ یلان و قهرمانانم من
پاکیزه ز نورِ پاکِ ایمانم من
سهراب نمی‌شود مقابل با من
زیرا که ز گردآفریدانم من

زن شیشه‌ی نازک است، مشکن دلِ او
با مهر سرشته‌اند آب و گلِ او
زن شاخِ گل است و مرد چون پیچکِ عشق
همواره بود کنارِ او، مایلِ او

 

شما که ژورنالیست هم هستید، نقش کتاب و رسانه‌ها را برای بیداری و آگاهی زنان و از بین بردن خشونت در جامعه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

– در جایی که چشم نمی‌تواند ببیند، باید از گوش به جای چشم کار گرفت و در جایی که گوش نمی‌شنود، باید از راه چشم در درونِ جان دریچه‌ای باز کرد. در کشور ما که سطح سواد در پایین‌ترین مرز خود و سطح فقر اقتصادی و فرهنگی در بالاترین مرز خود قرار دارد، ادبیات نوشتاری از راه چشم نمی‌تواند کار و مسئولیت خویش را انجام دهد؛ زیرا اکثریت قاطع مردم یا سواد ندارند یا برای مطالعه وقت ندارند. رونق فرهنگ مطالعه در کشورمان را کسادی بازارهای کتاب‌فروشی پایتخت و شهرهای بزرگ به‌خوبی حکایت می‌کند؛ بنابراین چه باید کرد؟ به نظرم این راه‌های پیشنهادی می‌تواند مؤثر باشد:

  • رادیو در قدم نخست؛ زیرا هنوز در همه نقاط دور و نزدیک کشورمان یا برق نیست یا شبکه‌های تلویزیون توسعه نیافته و به همه نقاط نرسیده است.
  • تلویزیون در قدم بعدی؛ اما در صورتی که به‌جای نشر اعلان‌های فریبنده و فیلم‌ها و سریال‌های گمراه‌کننده، قدم‌هایی هم برای بیداری اجتماعی و شناساندن حقوق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مردم و به‌ویژه زنان و کودکان بردارد.
  • سینماهای سیار و نمایش فیلم‌های بیداری‌دهنده و آگاه‌کننده برای مردم قرا و قصبات.
  • نگارش نمایشنامه‌های خوب کوتاه و بلند و عرضه آن از راه رادیو، تلویزیون، سینماهای سیار و سی‌دی‌ها.
  • همایش‌ها یا کنفرانس‌هایی که در آن زن و مرد اشتراک داشته باشند و با شعرها، داستان‌ها، نمایشنامه‌ها، فیلم‌ها و جروبحث‌های آزاد پیرامون موضوع خشونت و نابرابری‌های اجتماعی بتوان مرد را متقاعد کرد که زن هم حقوقی دارد و زن را نیز آگاهی داد تا دیگر ظلم‌پذیری را کنار بگذارد و ظلم مردِ خانواده و اجتماع بر زن را امرِ قسمت و تقدیر نداند.
  • کمپاین‌های تبلیغاتی؛ اما نه در شهرهای بزرگ و در میان قشر روشنفکر، بلکه در دهات و مزارع و کارگاه‌هایی که از زنان به‌گونه‌ی استثماری و اجباری کار کشیده می‌شود و مزد آن به جیب مردان می‌رود و با وصف آن، باز هم بر زنِ مولد و پول‌آور ستم صورت می‌گیرد.
  • معرفی زنان سرشناس کشور و جهان با شرح زندگی‌نامه، کارنامه‌ها و دستاوردهای آنان تا سرمشق دیگر زنان برای کسب دانش و سواد گردد.

 

به نظر شما شعر و ادبیات چه نیرویی برای تغییر و انکشاف فرهنگ و انسان دارد؟

– وقتی یک شعر می‌تواند پادشاه سامانی را چنان تحت تأثیر قرار دهد که بی‌توجه به این‌که در یک پا کفش دارد و در پای دیگر نی، بر اسب بجهد و به سویی که شاعر می‌خواهد، شیفته‌وار بتازد؛ وقتی یک رباعی، سلطان بزرگ و مقتدری چون محمود غزنوی را که از کوتاه کردن زلف محبوبش ایاز سخت آشفته، غضبناک و اندوهگین است، در یک آن آرام و شاد سازد؛ پس می‌توان شعر و داستان و در مجموع ادبیات بدیعی را برای هر مقصدی به کار برد، اما به شرط آن‌که از یک‌سو طرفِ خطابِ شاعر و نویسنده، قادر به فهمیدن و درک آن گردد و از سوی دیگر شاعر و داستان‌نویس چنان قدرتی در کلام خود داشته باشد که بتواند در اعماق قلب و روحِ مخاطبش نفوذ کند و او را به هر سویی که می‌خواهد بکشاند.

ادبیات سیاسی خشک و شعارگونه، عاری از روح و جاذبه، حتی خودِ آفریننده‌اش را نیز نخواهد توانست اقناع کند، چه رسد به مخاطبان و سخن‌پذیران او.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
تازه‌ترین
قدیمی‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
این مطلب را مزین به نظرات ارزشمند خود بفرماییدx