در پی راه فرار از بند افکار خودم
مثل پیکار دو آیینه گرفتار خودم
هر چه میگردم پیِ آرامشم بیفایده است
گردبادیام فقط معکوس پندار خودم
مثل فواره پیِ تصمیم خود برخاستم
رو به پایین ناامید از فرط تکرار خودم
وزن انسان بودن از آغاز در وسعم نبود
لاکپشتی خسته از سنگینی بار خودم
شاید اصلا شکل انسانم ولی در باطنم
یک نئاندرتال مایوسم پیِ غار خودم