دل بسته ام به دیدن تو از شب زمین
به چشم های روشن تو از شب زمین
دل بسته ام ازین همه ظلمت به ماه، این
تابان تازه تن تو از شب زمین
من خو گرفته بودم به تیرگی به وهم
به غیبت سترون تو از شب زمین
تاریکی از تمام تنم زوزه می کشید
تا وقت سر کشیدن تو از شب زمین
می خواستم به شب پرگی عمر طی کنم
نومید از گذشتن تو از شب زمین
شب بود مطلقا شب، افق…ابر…ابر…ابر
در کوه و کوهدامن تو از شب زمین
من مرده بودم این همه شب با ستاره ها
از وهم از شمردن تو از شب زمین
ای ماه! ای الهه غم دیر آمدی
چه دیر شد دمیدن تو از شب زمین
گیسو رها مکن که مرا کرم خورده است
در چاه مرده بیژن تو از شب زمین
ای میوه مقدر! تو سهم آن کسی
که می رسد به چیدن تو از شب زمین
مجنون بی نصیب تو کورست و بسته دل
به چشم های روشن تو… از شب زمین