بر چهرهاش سفیده و سرخاب گم شده
از چشمهای مادر من، خواب گم شده
اینجا درختها همه تابوت میشوند
آلالههای کوچک شاداب گم شده
اینک نگاه کن که از آغوش آسمان
گلدستههای نقرۀ مهتاب گم شده
کم کم چراغها همه لکنت گرفتهاند
خورشید گرم و روشن این قاب گم شده
یک ابر هم نصیب نشد خاک خسته را
از خاطرات سبز زمین، آب گم شده
اینجا که ماهیان همه محکوم مردناند
آیینۀ زنی ته مرداب گم شده
جان داده است و زنده شده صد هزار بار
کابل میان آتش و گرداب گم شده