سلام ای که پریسای باغ پاسرنی
سلام ای که پر از نازهای ناشکنی
نسیم صبح بهاری که از طراوت خود
غبار باغچه را بامداد می شکنی
تو آفتابی و من مثل ذره، آیینه ات
توآسمانی زلالی، هزار پیرهنی
نوشته اند که مهتاب از آسمان باشد
بگو که ماه زمینی زمین منم زمنی
بیا و از سر این خاک توده جاری شو
بیا نجات بده تشنه را ز بی وطنی