غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
عشق دلخواه تویی، یار پسندیده تویی
مصطفی را به جهان نور دل و دیده تویی
یاسی که بود دست نبی باغبان او
هجده بهار رد نشده، شد خزان او
عروس می شوم امشب عروس خانه ی اندوه...
دلم گرفته پدر جان بخوان ترانه ی اندوه
ای که شب در مردمک های تو یلدایی تر است
خنده هایت راز و لبهایت معمایی تر است
زمین گرفته چه شور و حالی، زمانه دارد عجب صفایی
به گوش ذرات آفرینش، خبر رسیده است که می آیی
بهار، دخترک عشوه گر، دلم غوغاست
چقدر صورتی خنده های تو زیباست
می کشد سرمه را به چشمانش، چشم هایش چقدر غم دارد
آسمانِ کبودِ دنیایش چقدر رنگ و بوی نم دارد
مهمان دم در است، فقط جایمان کم است
شکر خدا بساط ضیافت فراهم است
از دلم با یک تلنگر، گاه بیرون می زند
سینه ام را می تکانم، آه بیرون می زند
لشکر تمام مات که پیغمبر است او!؟
از نسل مصطفاست، علی اکبر است او
با اشک تیز و ناله ی شبگیر می رسد
شش ماهه است و دست به شمشیر می رسد
باز شور و شوق ماهی ها فراوان می شود
موجهای تازه بر این سفره مهمان می شود