غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب
شرار آه من بر انجمن آتش افکن است امشب
سفید و ساده و وحشی و مهربانی گل
دلت نشد که مرا عاشقت بدانی گل؟
قدت در جلوهای شوخ ستم بنیاد میلرزد
ز انداز خرامت قامت شمشاد میلرزد
خوبی؟ دگر خیال نداری رها شوی؟
بار دگر رفیقک دیوانه ها شوی
گر جهنم ساختم فردوس هم میسازمت
پای وطن میسازمت آخر خودم میسازمت
بر سر و گيسو و مو بندت پترول* بريز
بعد آتش زن و در قيرترين شب بگريز
دنیا به فکرِ خانۀ اجدادیِ تو نیست
دیدی؟ کسی شریکِ غم و شادی تو نیست...
نه کار میشود دلم نه حال استراحت است
در این زمین غمزده هر آن که مرده راحت است
نه چون تو؛ اما من نیز خوبم
تو میطلوعی، من میغروبم
آیینه ای که حال مرا می زند بهم
خورشید و ماه و سال مرا می زند بهم
تا چشم دل بروی تو دلبر نظر نکرد
دل ترک جان نگفته و جان ترک سر نکرد
یارب این شام سیه را سحری خواهد بود
وز دم صبح سعادت اثری خواهد بود