غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ما دل از او خواستیم او سر به ما تقدیم کرد
آب تا گفتیم، او کوثر به ما تقدیم کرد
در پی راه فرار از بند افکار خودم
مثل پیکار دو آیینه گرفتار خودم
رسیدم باز سمتت با دلی از قبل شیداتر
پناه آورده است انگار تنهایی به تنهاتر
دل بسته ام به دیدن تو از شب زمین
به چشم های روشن تو از شب زمین
آخرش آمد و با خود آورد نسل تیره ترین ابرها را
ده شب پشت در پشت گریاند بر سرم مرغ های هوا را
تب سرخ است و موجستان تاول بر لب كابل
كدامین كهكشان بلعیده ماه و كوكب كابل
مبند پنجره ی کوچکی جهانم را
بهم مریز تمامی آشیانم را
از جان و مال هر چه که دارم فدای تو
باقی فقط دلی ست که آن هم برای تو
شب به گریه روز را با درد سر، سر میکنم
زندگی را بیتو با خون جگر سر میکنم
آیینه بمان پیش رخت رنگ بیانداز
برصورت وحشت زده ات چنگ بیانداز
بیچاره چشم هایش بودند،این پتیارگان گردش دنیاها
از کاسه های دیده برافتاده، گردان پلک ها و تماشاها
بهار می رسد و شعر من زمستانی ست
چقدر حال و هوای ترانه طوفانی ست