و دوستان همه ماندند ما بریده شدیم
از آن بدایت بی ماجرا بریده شدیم
یکی یکی بند از پایمان گسست و سپس
شبیه مشتی خاک از هوا بریده شدیم
نه مثل چند پرنده که بی قفس گشتند
پرک پرک زده از بندها بریده شدیم
نه چند مومن مایوس از تکلم غیب
که بی دلیل شبی از خدا بریده شدیم
رها شدیم نه راه و نه نقشه و نه هدف
رها شدیم نه شاید رها، بریده شدیم
من و تو عمری دیوانه های هم بودیم
به هم همین که رسیدیم ما… بریده شدیم
درست مثل دو کاغذ پران رسیده به هم
دو نخ شدند که از هم جدا… بریده شدیم
هوا پر از لبه تیغ های گردان بود
یکی یکی همه از دست و پا بریده شدیم
تو بین ابر افتادی عجین شدی با برف
ز یاد هم هم رفتیم تا بریده شدیم
مرا تلاطم بادی کشاند شهر به شهر
برای حسرت آخر چرا بریده شدیم
تو سرد و تلخی من دربدر تو دور…من..آه
نمی رسیم به هم ما دو تا… بریده شدیم
بریده یعنی با اینکه عاشقیم به هم
بریده ایم از هم نیز… یا… بریده شدیم