غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
آخر به حَولوحوش خودم گریه میکنم
بر موسمِ خموش خودم گریه میکنم
می خواستم از خواستنت دور بمانم
از خواسته خاص تنت دور بمانم
به این جا رسیده است جریان محمد
سر نیزه رفته است قرآن محمد
ما رهزن عشقیم، ما پیوند میدزدیم
از کاروان زندگی هموند میدزدیم
کو آنکه شعله به دامان نمیشود زینب!؟
شبیه خوشه بریان نمیشود زینب!
چه شد؟ نه! آه خدا! بر زمین علم افتاد
ز دست راوی آن لحظهها قلم افتاد
تو قلّهایی! تو کوه در مسیر بلخابی
برادرم! یلی که از تبار مهتابی!
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
بهم تنیده و زولانه بوده ایم در آغاز
مسلما که دو دیوانه بوده ایم در آغاز
می شناسید بتی را به غزلخوانی من
چه خبر دارید از بی سر و سامانی من؟
دست هایت دو شاخه از طوبی
چشم هایت دو چشمهی کوثر
قصه از آخرخط، آخر فروردین است
گردن سرو، در این معرکه ها پایین است