تسلیتی به سید حیدر احمدی؛ شاعری که در مدت کوتاه چند عضو خانواده به ویژه پدرش را به ابدیت بخشید.
تو قلّهایی! تو کوه در مسیر بلخابی
برادرم! یلی که از تبار مهتابی!
ترا که رودِ بلخ سر کشیده از چشمت
چگونه گیرکرده در هراس مردابی؟
اگر چه قطرهقطره قورت داده خونت را
اگر چه در غم تو کرده رقص و شادابی
ولی تو کوهِ کوه؛ دامنت پر از کاریز
و رود، سنگ، سبزه، سار، کاج، مرغابی
برادرم! یکی دو سنگ، یا که یک تپه
ز کوه اگر جدا شوند، وقت بی تابی
یِ خاک، فصل غُرّش و غرور و مستی پس
وجود کوه، منقرض خُوَاهَد..آیا بی…؟؟
برادرم! به این زبان شعلهیی که تراست
هزار نسل نیز بگذرد اگر؛ نابی
غزل بخوان! به نام هشتمین در ِجنت
برای رود و باغ و«حوریان چشم آبی»