کو آنکه شعله به دامان نمیشود زینب!؟
شبیه خوشه بریان نمیشود زینب!
دو شعله بعد که آتش به معجرت بزند
کسی برات پریشان نمیشود زینب!
به دست و پای پر از تاولِ سکینه ببین
به بوسههای تو درمان نمیشود زینب!
برای کودک جامانده مهربانتر از
نگاه خار مغیلان نمیشود زینب!
گذاشت دست به قلبت برادرت اما
دلِ سکینه پریشان نمیشود زینب؟
از اولش به دلت گشته بود کاین آتش
برای تو که گلستان نمیشود زینب!
خرابهها به تو اما سلام خواهد کرد
برای تو سفر آسان نمیشود زینب!
تو ای مبلغ آیات سرخ اگر این قوم
نیاورد به تو ایمان نمیشود زینب!
بخوان که چشم تو هر آنچه دیده زیبایی است
که قول داده که توفان نمیشود زینب؟