آخر به حَولوحوش خودم گریه میکنم
بر (موسمِ خموش) خودم گریه میکنم
با این مجالِ خسته به منزل نمیرسم
بارِ کجم به دوش خودم گریه میکنم
تقویمِ چرخ ساعت عمرم مُهَیج است
بر فصل برفپوش خودم گریه میکنم
این غربتیکه سر زده از بام و از درم
بر جُنبو بر خروش خودم گریه میکنم
از توده میگریزد و از خود فراری است
آزرده از چموش خودم گریه میکنم
کس نشنود صدای دل ورشکسته را
سر برده بیخ گوش خودم گریه میکنم
پ ن: موسم خموش، نام مجموعهی شعری حضرت غفران بدخشانی نیز است.