بهجانم لشکر خون میدَود وقتی که میآیی
سپاه دل دو زانو میزند وقتی که میآیی
و بیباکانه با روح مه و خورشید میجوشی
طلسم شب چه داغان میشود وقتی که میآیی
زمین و باغ و در؛ بر دیدنت آیینه میکارد!
زمین و باغ و در؛ سر میکشد وقتی که میآیی
سیاهی با تمام شَدّ و مَدّش میشود محکوم
سپیده در دل شب میدمد وقتی که میآیی
تمرّد میکنم در محضر ارباب قبرستان
سرم را میبرارم از لحد وقتی که میآیی