آخرین اشعار

به‌جانم لشکر خون می‌دَود وقتی‌ که می‌آیی

به‌جانم لشکر خون می‌دَود وقتی‌ که می‌آیی
سپاه دل دو زانو می‌زند وقتی‌ که می‌آیی

و بی‌باکانه با روح مه و خورشید می‌جوشی
طلسم شب چه داغان می‌شود وقتی‌ که می‌آیی

زمین و باغ و در؛ بر دیدنت آیینه می‌کارد!
زمین و باغ و در؛ سر می‌کشد وقتی‌ که می‌آیی

سیاهی با تمام شَدّ و مَدّش می‌شود محکوم
سپیده در دل شب می‌‌دمد وقتی‌ که می‌آیی

تمرّد می‌کنم در محضر ارباب قبرستان
سرم را می‌برارم از لحد وقتی‌ که می‌آیی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه