آخرین اشعار

کوه بی تو

کوه رفتم، کوه، ماری شد به سویم حمله کرد
کوه بی تو، گرگ هاری شد، به سویم حمله کرد

سایه ام با دشنه ای در دست، دنبالم فتاد
صخره ها هریک، سواری شد، به سویم حمله کرد

خاطرات زنده و ارزنده ای پیرار و پار
سنگ دلگیر مزاری شد، به سویم حمله کرد

آن درخت بید، آن میعادگاه عاشقان
تکه چوب خشک داری شد، به سویم حمله کرد

کوه و دشتِ هر قدم با خاطراتی سبز و تر
بستر دشوار خاری شد، به سویم حمله کرد

در نبودت، مهربانی، در خدا هم رنگ باخت
شوخ و ظالم کردگاری شد، به سویم حمله کرد

آن، نباید می شدنها، آن محالات خیال
پیش چشمم آه، آری، شد. به سویم حمله کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه