آخرین اشعار

خسته ام

من از بهار شكستم اگر تو از پاییز
مرا عزیزترین دوست كشت، دشمن نیز

تو هم مرا به خودم واگذاشتی رفتی
تو هم دوچشم من از اشك خواستی لبریز

بیا عزیز دلم نفرتت به جاست به جا
به هرچه دار و ندار من است شعله بریز

بیا و شاهرگم را طناب دارم کن
بیا كه فرصت خوبیست؛ خسته ام، برخیز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه