آخرین اشعار

نگاش تا به نگاه دلم تقابُل کرد

نگاش تا به نگاه دلم تقابُل کرد
دهان گشود و تمام مرا تناوُل کرد

رسید و حادثه‌ها را تکان محکم داد
اجاق روشن دلتنگی‌ی مرا گُل کرد

صداش قدرت مَی‌خانه‌های یونان داشت
کسادْ رونقِ بازار گرم الکل کرد

کسی که از نفس‌اش عطر شعر می‌‌‌بارید
مرا دوباره دچار تب تغزل کرد

کسی که عشق و زن و رمز شعر می‌فهمید
جهانِ ذهن و ضمیر مرا پر از گل کرد

میان کشور آغوش خود پناهم داد
بغل بغل غزلم پخته شد، تکامل کرد

لبش به باور من قدرت مسکن داشت
که هرچه درد در اندیشه‌ام تنزل کرد

در ازدحام جهانِ پر از دروغ، مرا
یکی شبیه خودم واقعاً تحمل کرد

یکی شبیه خودم، بی‌قرار و سرگردان
درون رگ رگ تنهایی‌ام تعامل کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه