آخرین اشعار

دشمن خونی

دیدی بلا از بیخ گوش بادبادک‌ها گذشت؟
چل تکه شد رنگین‌کمان وقتی که موشک‌ها گذشت

ترسیدم از هر تخم‌مرغِ عیدی‌ات با نقش مار
باور بکن دوران خوش‌یمنی لک‌لک‌ها گذشت

سربند «یا حیدر» تو را محبوب‌تر کرده است مرد!
این‌بار ممکن نیست از جرم مترسک‌ها گذشت

تا روز محشر، دشمن خونی است با هم، جنگ و عشق
نارنجکی از قلب سربازان برجک‌ها گذشت

انگشتِ مادر ناگهان پخش‌وپلا شد جمعه صبح
چاقو بدون وقفه از پهلوی پالک‌ها گذشت

پروانه‌های روسری‌ام بر ستون‌ها حک شدند
از پوستم از گوشتم سیمان و تیرک‌ها گذشت

بنویس دلبندان من جزغاله‌هایی کوچک‌اند
آن شب چه بر اسباب‌بازی‌ها، عروسک‌ها گذشت؟!

این سرزمین را دوست دارم، دور بادش چشم بد!
الحمدلله! آن رجزخوانی بختک‌ها گذشت

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه