دل عشاق گرد عارضت مستانه می رقصد
بلی چو شمع روشن شد دو صد پروانه می رقصد
به هر جا پرتوی نوری ز انوار خدا باشد
یکی در مسجد و دیگر پی میخانه می رقصد
مگر نقاش در بتخانه زد نقش جمال تو
که از شوق تو می بینم بت و بتخانه می رقصد
مرا دیروز واعظ وعظ عشق تو می فرمود
شکست امروز پیمان، بر سر پیمانه می رقصد
دلم چون دام زلف و دانه ی خال تو می بیند
ز ترس دام می لرزد ز شوق دانه می رقصد
مگر باد صبا از چین زلفش نکهتی دارد
که بلبل در گلستان، جغد در ویرانه می رقصد
که باشد در پس پرده؟ نوای دلبری دارد
ز آوازش ببین «مستوره» را، دیوانه می رقصد