چشم دارم من ز فضلت ای خدا
تا دهی توفیق ز الطافت مرا
نام تو ورد زبان خود کنم
از برای تو کنم جان را فدا
آنچه امر نهـی کردی در جهان
من که باشم تا که آن سازم ادا
گر بود توفیق تو همرا ه مرا
نهی سازم ترک و امراو آرم بجا
گرنباشد رحمت تو بر سرم
حال من باشد چو کور بی عصا
کورم بی راه آیا چون روم
رحمت خود ساز بر من رهنما
گردهی توفیق این (مـستوره) را
گوید ش نعت محمد مصطفی