اى دوستان ز شش جهت بوى بهار میرسد
از ره دور بوسه ها ز كوى يار میرسد
خطاى ديده نيست اينكه فرق او و گل نكرد
نگار نازنين من چمن سوار میرسد
گشته سپند و مجمرى آماده در بساط گل
كه زخم چشم اگر به او ز چشم خار میرسد
رم خورده خيل آهوان در دشت پر ز ارغوان
ز چشم يار سرگران آهو شكار میرسد
نسيم خلد ميوزد بر شاخه ها و يار من
ز لاى شاخه هاى گل زر ساوه وار میرسد
بر پر هر پرستويى با بال هر كبوترى
بهشت را سلام ها از (گلبهار) میرسد
اى نونهال آرزو گر خشك شد ترا گلو
ابر سيه ز چار سو حاجت بر آر میرسد
نسيم بلخ و باميان با بوى جوی موليان
با ياد يار مهربان به اين ديار میرسد
گلوى كبك و فاخته ز خود ترانه ساخته
و يا سرود رودكی ز رودبار میرسد؟
خورشيد نو دميده را گلهاى تازه چيده را
اقبال برگزيده را آيينه دار میرسد
اى نوبهار آشنا همدست با باد صبا
سپند مجمرى مرا صبر و قرار میرسد
يار چو آيد به وطن شادی کنم ز جان و تن
عيش و سرور بهر من ز هر کنار میرسد
دست دهم به دست او پای نهم به بوستان
فرحت زندگی ز نو بر دل زار میرسد