غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
خاک گردیم ز خاکم گرد پایی بر نخاست
عطر آسایش به عمرم از هوایی بر نخاست
برایت کاش میمردم چنان سرباز در جنگی
به از این که بمیرم دائما در داغ دل تنگی
این ایستگاه سوم و لبریز آدم است
ساعت دوباره شش شده اما کسی کم است
ای محرّم ما عزادار علی دیگریم
هان سیهتر شو که غمدار علی دیگریم
توئی یک قلّه، ما از کوه، پژواک صدا بودیم
تو پابرجاترین، ما هم به دامانت رها بودیم
کاری نکن با چهرهی خوب اش، زمان جان!
با گُلگلیِ گونه های او، خزان جان!
دیشب دلم به تیره دل آسمان گریست
با پرده های ابر سیه ناگهان گریست
تا کجا دل بشکند تا رحم تو حاصل شود
تا کجا خونبارد تا گم شهرت قاتل شود
هر نفس ما راست باری از وقار زندگی
بازی جان دارد این تن در قمار زندگی
جزء غم عشق تو عشق کسی در سر نکنم
در حضور تو نظر بر رخ دیگر نکنم
ای جذبۀ عشق آسمانی
ای عظمت و قدرت روانی
مجنون صفت اندر هوست یار برقصم
دیوانه از آن لذت دیدار برقصم