تا کجا دل بشکند تا رحم تو حاصل شود
تا کجا خونبارد تا گم شهرت قاتل شود
بارش چشمم زمین صبر را کافی نشد
تا کجا طغیان کند تا ساکن ساحل شود
بغض گریان شد گره گیر گلو در بیکسی
تا کجا بفشارمش تا عقده ها باطل شود
آنچنان میلرزد از شور تپش در سینه دل
کز شرار حسرتش بی بال و پر این دل شود
مرغ دل گم گشته در راه به پرواز آمدن
تا کجا دل پر کشد تا منزلش حاصل شود
حلقه های نامرادی بست در بند جان ما
تا کجا پیچم به خود کین حلقه ها زائل شود
واهبا مرگت برون از حلقهء آمادگیست
تا کجا بخوانمش تا با لهد در گل شود