برایت کاش میمردم چنان سرباز در جنگی
به از این که بمیرم دائما در داغ دل تنگی
تو را زرتشتیان با رمز میخواندند و ما دیدیم
که بر پندار و هم گفتار و هم کردار یکرنگی
تویی که وصله دارد صندلت تو با کجا وصلی
که در اوج شهامت با جهان ظلم می جنگی
صدای وحی می آيد صبوری ایها الحیران
که نفروشید ایمان را به این گوساله سنگی
شهادت عمر نامیراست اگر لایق شویم ارنه
خرفتت میکند دنیا و میمیری به بیننگی
برایت کاش میمردم چنان سرباز در جنگی
به از این که بمیرم دائما در داغ دل تنگی