آخرین اشعار

خاک گردیم ز خاکم گرد پایی بر نخاست

خاک گردیم ز خاکم گرد پایی بر نخاست
عطر آسایش به عمرم از هوایی بر نخاست
ناله پیچید در گلو، از دل صدایی بر نخاست
بی شکست از پرده سازم نوایی بر نخاست
(نا امیدی داشتم دست دعایی بر خاست)

تا شده یتد و هوایش مونس تنهایی ام
نیست فارغ از خیالش این سر سودایی ام
میکشد شور جنونش در ره رسوایی ام
سخت بی‌رنگی‌ست نقش وحشت عنقایی ام
(جستجو ها خاک شد، گردی ز جایی بر نخاست)

جلوه عجز و قناعت در دلم جولان گرفت
داغ‌های ناامیدی قلب بی درمان گرفت
آتش ناسودگی ها دامنم آسان گرفت
اشک مجنونم که تا یاسم ره دامان گرفت
(جز همان چاک گریبان رهنمایی بر نخاست)

این تپیدن های دل در قرب جانان بی بر اند
تار های ناله ما هر کجا دردی سر اند
عجز و حالم چون سپندی در هوایی یکدیگر اند
عجز و طاقت جوهر کیفیت یک دیگرند
(بر کرم ظلم است اگر دست گدایی بر نخاست)

رمز و راز چیست در نابود و رستن های ما؟
در تلاش دایمی و خویش خستن های ما
در نظر بیهوده آید خیز و جستن های ما
خاک شد امید پیش از نقش بستن های ما
(شعله تا ننشست داغ از هیچ جایی بر نخاست)

کاروان عمر شد تا آنکه سر بر داشتم
در خزان زندگی با اشک و نجوا ساختم
وا گرفت یاسم (عزیزه) تا قدم بر داشتم
در زمین آرزو (بیدل) امل ها کاشتم
(لیک غیر از حسرتی نشو نمایی بر نخاست)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه