انار جان
ای نو انار شکافته هلمندی
که رسیدهای پیش از پاییز
بگو حکایت شکفتن با گلوله را
جنگ دروغ بزرگیست
چشمانت آنقدر زیباست
معصومیتت آنقدر زیبا
تو اناری در دل جنگی
و چه بیرحمانه زیبایی
بگو بگو گلانار
قصه کن از قریهات
از رنج قبیلهات بگو
که برادرانه با من همسرنوشتی
من و تو از قبیله اندوهیم
و هرکه ما را میکشد
از طایفه تفنگ
بگو بگو گلانار
لندی تازهای بخوان
که خود شعر تازه جنگی
بگو از طعم خون
در دهان کودکانهات
بگو معنای غم را
در لهجه پشتو
تا بخوانم برایت
معنای سوختن را
در دو بیتی هزاره
بخوان گلانار
بخوان روایت مرگ را
در آفتاب سوزنده شرق
که طلوعش در روستای تو
و راسش در غزنین
و غروبش را در کوههای بدخشان
فرو مینشاند
بخوان گلانار
شعر تازه خون را