هر نفس ما راست باری از وقار زندگی
بازی جان دارد این تن در قمار زندگی
گشته عمری زندگی را جستجو داریم ما
پای تا سر خسته، اما انتظار زندگی
میکشد هر دم میان سینه اش آدم نفس
زنده تن، اما روانش بیقرار زندگی
زندگی آسودن جان است در خواب عدم
کاش میبود دست ما را اختیار زندگی
تو رسیدی من گذشتم، تو گذشتی او رسید
است از روز ازل این کار و بار زندگی
تا که زرق و برق این دنیا کشد ما را به خود
دیدۀ ما کی ببیند شاهکار زندگی
حیف و صد افسوس از کوتاهی عمر بشر
کو گذر دارد به غفلت از کنار زندگی
«واهبا» از زندگی دیگر مگو بهر خدا
کین دل پر حسرتم شد داغدار زندگی