غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بتی دارم که با نازو ادا گیسو رها کرده
میان چون نی شکر بسته دهان چون غنچه وا کرده
دیدی بلا از بیخ گوش بادبادکها گذشت؟
چل تکه شد رنگینکمان وقتی که موشکها گذشت
اى دوستان ز شش جهت بوى بهار میرسد
از ره دور بوسه ها ز كوى يار میرسد
با مرگ میکُشند و به تب نیز میکُشند
آری، به هر بهانه و هر چیز میکُشند
شرط میبندم از این معرکه ایران ببرد!
خوک برده است اگر از تلهاش جان ببرد
ما دل از او خواستیم او سر به ما تقدیم کرد
آب تا گفتیم، او کوثر به ما تقدیم کرد
در پی راه فرار از بند افکار خودم
مثل پیکار دو آیینه گرفتار خودم
رسیدم باز سمتت با دلی از قبل شیداتر
پناه آورده است انگار تنهایی به تنهاتر
تیره در آیینه میافتد چرا تصویر ما
از سیه باد زمان یا اینکه از تقدیر ما
دل بسته ام به دیدن تو از شب زمین
به چشم های روشن تو از شب زمین
آخرش آمد و با خود آورد نسل تیره ترین ابرها را
ده شب پشت در پشت گریاند بر سرم مرغ های هوا را
تب سرخ است و موجستان تاول بر لب كابل
كدامین كهكشان بلعیده ماه و كوكب كابل