غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
یعنی دوباره می شود شانه به شانه
در شهر دستم را بگیری عاشقانه...
جای اینکه قلبِ من را سخت آسان بشکند
کاش میشد بغضِ من در زیر باران بشکند
دامن سرخ کتانت وطن من شده است
تن تو جامعهای زیستن من شده است
کجاست کام تو تا همزبان من باشد
دهان کوچک تو در دهان من باشد
در دل تاریک زندان غم فقط مهمان اوست
این میان چیزی که روشن میشود ایمان اوست
بنشان به زیرِ عرقچین موهای پیشانی ات را
بختت بلند است سر کن شبهای طولانی ات را
ای عشق، خدا دوری ما را نرساند
امروز مرا بی تو به فردا نرساند
دی، پیشمرگ لشکر دیو زمستان است
شب در پناه سایهی این دیو پنهان است
اندوه پَر و غصه پَر و غم ها، پَر
یعنی که جهان کنارِ تو زیباتر
سكوت؛ هيبت پاييزی، ركودْ در تپش تابوت
نگاهِ نيلیِ نيلوفر، و شور و همهمهی باروت
کوه رفتم، کوه، ماری شد به سویم حمله کرد
کوه بی تو، گرگ هاری شد، به سویم حمله کرد
سلام ایکه پریسای باغ پاسرنی
سلام ایکه پر از نازهای ناشکنی