غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
پرنده بال فروبست ناگهان در برف
در انتهاى خودش کرد آشیان در برف
پیش بینی کردهام امسال را یک سال سبز
باد اندازد به گردن کوه بابا شال سبز
امشب حلاوتی به عسل قرض داده ای
اندیشه ای به ذهن عمل قرض داده ای
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﻪ «ﺑﻮﯼ» ﻣﻦ ﺁﻭﺭﺩ، «ﻣﻮﻟﯿﺎﻥ» ﺑﺪﻫﯿﺪ
ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺷﻮﺩ «ﻏﺰﻧﻪ» «ﺑﻮﺳﺘﺎﻥ» ﺑﺪﻫﯿﺪ
نوشته است خدا داستان خلقت را
کشیده بر کف دستم خطوط مفرط را
به گِرداگِرد گورم رقص کن ای باد سرگردان
که من غمگینِ غمگینم ورق را زود برگردان
می رسی با خیال و می پرسی روز نو بس نمی کنی غم را؟
مینشینیّ و گرد میگیری از دل من غبار ماتم را...
چقدر حسرت و اندوه و درد باید خورد
به جنگلی که همه برگ های آن پژمرد
مانند او که داده به ریحانهها سلام
ما نیز میدهیم به دردانهها سلام
حرفی میان ما شد و اما به دل نگیر
این اشتباه کوچک ما را به دل نگیر
بدون روی تو شب ماه ماه خوبی نیست
گلم ندیدن تو اشتباه خوبی نیست
اگر تو را از آبهای پیش رو درآورم
زنان پایتخت را به جستجو درآورم