غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تو قلّهایی! تو کوه در مسیر بلخابی
برادرم! یلی که از تبار مهتابی!
دل میرود و نیست کسی دادرس ما
از قافله دور است خروش جرس ما
بهم تنیده و زولانه بوده ایم در آغاز
مسلما که دو دیوانه بوده ایم در آغاز
می شناسید بتی را به غزلخوانی من
چه خبر دارید از بی سر و سامانی من؟
دست هایت دو شاخه از طوبی
چشم هایت دو چشمهی کوثر
قصه از آخرخط، آخر فروردین است
گردن سرو، در این معرکه ها پایین است
چنان که سوختن از بیتو ساختن سخت است
کجا در آتشِ سوزان گداختن سخت است؟!
بسیار گریه می کرد، دلگیر از خودش بود
خود را شکنجه می داد زنجیر از خودش بود
میسازمش هر روز، ویران میشود هر شب
امواج مغزی که! هذیان میشود هر شب
بدون چتر حس کن باد و باران بهاری را
به رگبار گلاب افشانه زن گیسوی جاری را
پنجشیر، پشت کوههایت تاجیکستان است
در بستر شهنامههایت روح ایران است
چون رنگ از تبسم پاییز رفته ای
چون ماه از نهایت دهلیز رفته ای