غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
این حصار تیره را، نور سحر خواهد شکست
صبح، خفاش سیه را، بال و پر خواهد شکست
این عشق فرق می کند، این عشق دیگر است
عشق حسین از همه ی عشق ها سر است
تمام ثانیهها گیج انتظار گذشت
و لحظههای غمانگیز بیشمار گذشت
در لجن غلت زدن، ساعت آلودهٔ روز
گاه در برف و دمی در تب اندوه تموز
دیدمش صبح که از کوچۀ ما رد می شد
و پس از هر قدمی گیج و مردد می شد
نمی دانم چه سری دیدهام در کنج ایوانت
نفس در سینهام حبس است و چشمم گشته حیرانت
صبح از نگاه غافل ما رفت و دور شد
یعقوب چشمهای سحرخیز کور شد
فوج کبوترها که سمت آسمان میرفت
ذهنش به سمت گنبد دریا نشان میرفت
پناه برده به تو عالم ای یگانهی صبر
تویی که ظرف وجودت شدهست خانهی صبر
با شال سرخی در خیابان کرد پیدایش
با چشم کم سو خیره شد مادر به یلدایش
عجینی با پریشانی و خاموشی
تنت امشب عطشناک از همآغوشی
از نمنم بارانِ روی نیمکت میگفت
از مور سرگردانِ روی نیمکت میگفت