غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
لبم برداشت از روی لبت سوءتفاهم را
غزل بر این تفاهمنامه زد مُهر تبسم را
عمیق باد، اگر زخم جاودان که تو باشی
رفیق باد غمی در حریم جان که تو باشی
چون آبِ روی تابه نداری دمی قرار
افتادهای چو اشک غم از چشم روزگار
نگاه مضطربش لرزه در جهان انداخت
بیا بیا به کنارم که آسمان انداخت
میرسد باز باد نوروزی تا به گلهای مرده جان بدهد
تا طبیعت دوباره سبز شود، غنچه از خود لبی تکان بدهد
مرگ افسانه نیست، افسون است
سنت عهد آفریدون است
قدمی مانده که دنبال خودم برگردم
نفسی نیز که از حال خودم برگردم
الهام میدهند لبانت انار را
آوار میکنند به رویم شرار را
کسی که زندگی اش را نساخت من بودم
همان که هیچ نبرد و نباخت من بودم
از پیش من، سپیده دمان كوچ می كند
شب می رسد سپیدۀ جان كوچ می كند
امشب چه واژه های پریشانی پر کرده اند صفحه ی دفتر را
بر موج گریه راه می اندازند انبوه رنج های شناور را
هوای زندگیی شاد و جاودانه نداشت
کبوتری که خدا داشت، آشیانه نداشت