غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
مشام کوه و کمر نافهنافه خوشبو شد
دمید در بدن برّهای و آهو شد
بگیر دست مرا، از خودم ببر بیرون
از این «ولی، اگر و لابد»م ببر بیرون
طوفان گرفت، آشفته شد احوال دریاها
قال ارکبوا فیها و بسم الله مجراها...
لطفاً بیا دوباره به این مُرده جان بده
از موی من بگیر و مرا یک تکان بده
چادرت آسمان سبز خداست، لای مویت گیاه می مانی
چقدر عاشقانه ای والله به دو چشم سیاه می مانی
از نوک بام پر زد و بسیار دور رفت
از خانه بی ملاحظه ناچار دور رفت
اگر چه پیرِ مه و سال کرده ام خود را
میان گور بدن، چال کردهام خود را
سهم من و تو از کشاکشهاست ویرانی
تقدیر ما این است تا آخر پریشانی
چه رفته بر سرِ میخانه در جهان موازی؟
کجاست آن منِ دیوانه در جهان موازی؟
من که حیران توام وقتی تبسم میکنی
رعشه بر جان میزنی در دل تلاطم میکنی
چه کنم تا به دلت مهر یقین بگذارم؟
ماه را کنده ام از جا، به زمین بگذارم؟
با تو شدهام روبهرو امسال دوباره
تا سال دگر میروم از حال، دوباره