غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بارها مسیر رفته را، رفتهایم و باز می رویم
ما پیادههای خود سوار، راه را دراز می رویم
دلخور نِیَم که طالع من درد میکشد
باور کنید مغز سخن درد میکشد
گرفته است دماغم را هنوز دود و دم بویش
چقدر خاطره داریم از چراغ نفتی و سوسویش
دیدی رفیق؟ شهر پُر از کینه داشتیم
آوار سنگ در دل آیینه داشتیم
دارم در این چاه گلو كم كم كبوتر می شوم
پر می كشم پر می زنم، پیوسته پرپر می شوم
گم کردهام خود را که پیدا بوده باشم
من اهل اینجا یا نه، آنجا بوده باشم؟
غرور کاذب یک جهل با مقدمه ام
من از تبار اصیل دچار واهمه ام
غروب خسته در باران سرد از من چه میخواهد
سکوت مانده در ایوان درد از من چه میخواهد
با کدامین خسوف گریه کنیم که نمایان شود تجسم ماه
یا چگونه پری غمگین را بکشیم از دل سیاهی چاه؟
شب در کنار اسکله خوابیدم، یک قرص ماه داخل رود افتاد
دیدم که یک فرشته فرود آمد، ناگاه یک فرشته فرود افتاد
عقابها همه تسلیم یک مگس شدهاند
چنارهای بلند زمانه خس شدهاند
ار چند جایی در پس دروازهای دارم
از خواب خوشبختی فقط خمیازهای دارم