غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
بهجانم لشکر خون میدَود وقتی که میآیی
سپاه دل دو زانو میزند وقتی که میآیی
من از بهار شكستم اگر تو از پایيز
مرا عزيزترين دوست كشت، دشمن نيز
تکیده قامت و آشفته و شکردهنی
تو را چه چیز بگویم درست مثل منی
نگاش تا به نگاه دلم تقابُل کرد
دهان گشود و تمام مرا تناوُل کرد
بر چهرهاش سفیده و سرخاب گم شده
از چشمهای مادر من، خواب گم شده
حالم از آنکه مانده در آوار بدتر است
از حال کودکان میانمار بدتر است
آخر به حَولوحوش خودم گریه میکنم
بر موسمِ خموش خودم گریه میکنم
می خواستم از خواستنت دور بمانم
از خواسته خاص تنت دور بمانم
به این جا رسیده است جریان محمد
سر نیزه رفته است قرآن محمد
ما رهزن عشقیم، ما پیوند میدزدیم
از کاروان زندگی هموند میدزدیم
کو آنکه شعله به دامان نمیشود زینب!؟
شبیه خوشه بریان نمیشود زینب!
چه شد؟ نه! آه خدا! بر زمین علم افتاد
ز دست راوی آن لحظهها قلم افتاد