غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
می خواستم که زنده بمانم وطن نبود
می خواستم قرار بمیرم کفن نبود
بگذار که شعری بزند از دهنات سر
ای آنکه زده باغِ انار از بدنات سر!
سوی تو، سوی تو باید قدمی بردارم
نه که دست از سر قول و قسمی بردارم
تا نبارم تلخ در حال و هوایت بیشتر
کاش می ماندی کنارم چند ساعت بیشتر
ای بسته طلوع تو ما را امیدها
بازا که وا شوند به صبح تو دیدهها
ای راز بازگو شده در عطر یاسها
مبهوت توست خاطر جمع حواسها
آیینه مکدر شده یخبسته و سرد است
زخمی دل مادر شده، آغشته به درد است
آری ستاره هست در این بام مضطرب
خو میکند شراب به این جام مضطرب
به هواهای بتی بار دگر دل بستم
دل نبستم كه، نه، با لخت جگر دل بستم
ابرها عقده دمکردهی غمهای مناند
بادها آیینهدار سر و سودای مناند
دعای ملت غمدیده کی محتاج آمین است؟
گریبان گیر سقفِ آهنین، آه فلسطین است
دلخستهایم کیست کمی دلبری کند
پیغمبری بیاید و پیغمبری کند