امشب حلاوتی به عسل قرض داده ای
اندیشه ای به ذهن عمل قرض داده ای
از بلخ دل گرفته و تا خانقاه عشق
یک سینه مولوی به غزل قرض داده ای
چیزی ز جنس عاطفه، چیزی ز جنس درد
هر دو به نام دل، به بغل قرض داده ای
خواندی مرا تفاله ای از سرنوشت و بعد
آن دم مرا برای ازل قرض داده ای
هستی سرود تُست، ولی تو چرا چنین
مفهوم زندگی به اجل قرض داده ای