غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
نشست گوشه ی دنجی و هر چه دید نوشت
صدای رد شدن ابر را شنید... نوشت...
تصویرها جداست ولی قاب مشترک
دریا و موج و راه، ولی آب مشترک
حرفی بزن که این شب دلتنگ بشکند
این سایه ی ستم زده، این سنگ بشکند
این روزهای صورتی غمگین، این روزها كه باد نمی آید
تكرار گریه های تو اند اما، تنهائی ات به یاد نمی آید
رسیده است به ما از تو صد روایت عشق
تواتری که شکوهش شدهست آیت عشق
غم یک دقیقه بود؛ غمی دیرپا نبود
رنگ جهان کوچکِ ما شادمانه بود
من به خندِیدن لبخستهای ایمان دارم
به درختی که دهد پستهای ایمان دارم
یک روز عصرِعصر، دقیقا عصر، سر ریز میکنند خیابانها
ما مثل ذرههای یک استفراغ، قی میشویم از دهن آنها
رقصیده هر پرنده با های های نوروز
پیچیده هرکجا گل در لابهلای نوروز
میرسد باز باد نوروزی تا به گلهای مرده جان بدهد
تا طبیعت دوباره سبز شود، غنچه از خود لبی تکان بدهد
اگرچه زندگی تازهی جهان، نوروز...
چه داده است به روز من ارمغان نوروز؟
بیا ای قهرمان هستیِ شهنامهی جانم
که من در انتظارت دختر شاه سمنگانم