غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
شب میشوم ستارهی مهجور میشوم
وقتی که از حرارت تو دور میشوم
مثل یک شهر رو به خاموشی
میروی تا تهِ فراموشی
دوری! و گریه مایهی ننگ است نازنین
در بین ما هزار تفنگ است نازنین
عجیب نیست که از کودک هزاره بترسم
منی که چون شبِ تاریکم از شراره بترسم
کیک است این دلم و نگاهت که خنجر است
خنجر بکش تقابل ما نابرابر است
تو غمی در سینه داری من پریشانم، وطن!
با دل افسرده و اشکی به مژگانم، وطن!
ﻗﻠﻢ مگذار ﻭ ﻃﺮﺡ ﺩﺭﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ آتشینﺗﺮ کن
ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻔﺤﻪ ﺗﺎﺏ گیسویت ﺭﺍ نازنینتر کن
باغی که از خیال دو چشم تو سرکشید
یک آسمان بهار به چشمان تر کشید
حس می کنم با تو غروب تازه ای را
در اوج احساسات تلخ سرد خاموش
در آسمان کبودم، کران سبزی باش
بیا که قامت این کهکشان خمید، بیا
به خطِ میخی خورشید می نویسد مرد
درشت و روشن و خوانا از آنچه کرد و نکرد
دیماه شد، ولی همه گیتی جوان شده است
در آسمان ستاره احمد عیان شده است