غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
هنوز گریهی من مثل رفتنت جاریست
نپرس این همه بیچارگی به خاطر کیست
سر من خواهشاً فشار نیار، چشمهایم که میپرد بس کن
حالت روحیام عجیب بد است، سرم از درد میدرد بس کن...
با غم یار آشناست کفتر دستهای تو
است پر از نیاز من پنجره دعای تو
میروم آن دورها تا شانهای پیدا کنم
گریه دارم خلوتی، میخانهای پیدا کنم
به سوگواری تو آسمان پریشان شد
زمین به ضجه درآمد، زمانه گریان شد
ای در هنوز زندگيم مانده درد تو
از ذهن من نرفته خيالات سرد تو
از چه ای دوست، چنین زود رهایم کردی
با غم و سوختن و دود، رهایم کردی
انگار در نگاه تو جادو نشسته است
یا پشت چشم های تو آهو نشسته است
گهی به گریه بگیرم گهی صدا کشمات
بگو چقدر به این دوش بینوا کشمات
از دل تنگ از فراق یار میخواهم بگریم
گریه گاهی کو که من بسیار میخواهم بگریم
به دست باد سپردم عنان راحله را
بدان امید که یابم نشان قافله را
آیینه را با گریه و لبخند رقصیدیم
ما مو به مو بیهیچ چون و چند رقصیدیم