غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
برگرد از تمام جهان رو به خویشتن
سرگشتگی تمام شد، ای جان! بیا به تن
سر تا به پا شکفته ام اما چه می شود
پلکی اگر دوباره بگیری فرا مرا
خدای من به که منجر شویم غیر از تو
که جمله شان شروع توایم از هر سو
چندی است منجمد شده دست و نگاه من
ساكت شده است وسوسهی گاه گاه من
چون کاه در برابر یک کوه خستهام
دلتنگم و برابر یک کوه خستهام
پُرم از خواب های کابوسی، هیجان غزل غزل شدهام
گریه ها دارم از قدیم و ندیم، عاشق انگار از ازل شدهام
مثل روح من پریشان است خواب بادها
چیست از این جان کنی هایش جواب بادها
میخواستم بهار شوم در کنار تو
لبریزِ برگ و بار شوم در کنار تو
دیریست که بی زمزمه ام؛ یار سکوتم
دلتنگ ترین نغمۀ گیتار سکوتم
این کفتر مسافر بی جستجو منم
این روح نامراد تر از آرزو منم
چندی است مرغ دل پی رفتن ز لانه نیست
او را به سر هوای بهار و ترانه نیست
نپرس گریه امانم نمیدهد به جواب
کدام قسمت من در کجای کشورم است