آخرین اشعار

غزل شده‌ام

پُرم از خواب های کابوسی، هیجان غزل غزل شده‌ام
گریه ها دارم از قدیم و ندیم، عاشق انگار از ازل شده‌ام

انجماد هزار اسفندم زخم صد تاک‌زار زنبورم
از نگاه ات گدای خورشید و از لبت تشنه عسل شده‌ام

اضطراب درخت در پاییز، گُل یخ، پشت شیشه یاسم
سرنخِ رنج های مجهولم! باز محتاج راه حل شده‌ام

آب را تازه میکند دستت دشت را مست می کند بویت
بی کسی مثل تو چه باید شد؟! به عذاب خودم بدل شده‌ام

توبه از گیرودار تو ای عشق، ای پُر از بیم ای پُر از بن بست
فاتحانه کشیده ام سرِ خود، جز تو با هرچه در جدل شده‌ام

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه