غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
ای آشنا دوباره هوایم گرفته است
نالیده ام؛ چنانکه، صدایم گرفته است
چه کسی گوید آن مونس بی مای مرا
قصه غصه بی زمزمگی های مرا
کجا کشانمت ای خسته، بسته، وابسته
که دوش تشنه، دل آزرده، دست و پا بسته
پرده را باد میزند به کنار، بوی باران به خانه میآید
عطرِ دلتنگیِ هزار عابر، از خیابان به خانه میآید
دل گرمی مگر در خاک خون شد
که با اين شعله جوشيد و برون شد
عرصه یِ ما سر به سر، عرصه یِ نیرنگ بود
خاطره ها، لحظه ها، حادثه ها : جنگ بود
بهار، کوچه، شقایق، درخت، آینه، آب
قلم، هوای تو، دفترچه، چایخانه، کتاب
ای آبی زیبا! رویا ترین دریا!
پر میشود از تو، دریاترین رویا
علت این همه دلتنگی تو چیست، بگو؟
صاحب دغدغه های دل تو کیست، بگو؟
باد زنگوله گشت و درّه پر از هم صداییِ زنگ ها با مرگ
ماه از درّه رفت و پر شده است، آرزوی پلنگ ها با مرگ
من شهرِ بی تو، خانه ی ارواحم، متروکه ای بدونِ در و بی پیکر
مانند سرنوشتِ بیابانها، خشکیده تا نهایت خود یکسر
نشستهام که نگویم از این هزارهی سوم
از این زمینِ معاصر، از این ستارهی سوم