باد زنگوله گشت و درّه پر از همصداییِ زنگ ها با مرگ
ماه از درّه رفت و پر شده است، آرزوی پلنگ ها با مرگ
من به دنبال جرأتی هستم، جرأتی جنس آب های خلیج
جرأتِ اینکه روبرو بشوم، آنچنانکه نهنگ ها با مرگ
قِزِل آلا شبی که عاشق شد، میرود سر به سنگ می کوبد
این چنین سود میتوان بُرد از نسبت لُختِ سنگ ها با مرگ
می روم روبه روی جوخه ی عشق، دستها بسته، چشمها بسته
یک به یک عاشقانه پر شده اند، لوله های تفنگ ها با مرگ
سبز، قرمز، سفید، آبی، زرد، همه یک رنگ می شود وقتی
در شب چشم هات می پیچد، طول امواج رنگها با مرگ