غزلهای افغانی و کلاسیک فارسی در بخش اشعار کابلستان. غزلهای عاشقانه، عرفانی و اجتماعی با ریشه در میراث مشترک افغانستان و ایران. کاوش در غزلهای افغانستانی برای علاقهمندان به شاهکارهای شعر غنایی.
تمام حاصلم را در بساط شهر گستردم
خریداری ندارد بین این بی دردها دردم
بی دست یک برادر و بی سر برادری
داغ اینچنین ندیده به تاریخ خواهری
آتیش و دود و تیغ و تیر و خنجر
نگو بیابون، بگو روز محشر
هی قرص های بی اثر، هی درد پشت درد
بدتر شد و بدتر شد و... دکتر جوابش کرد
این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟
من که امشب خوب بودم پس پریشانم چرا؟
از کجا آمده این زن؟! که سراپا جان است
صاحب فضل و کمال و ادب و ایمان است
آمد...! به چشمهام جهان خوشقیافه شد
یک خاطره به خاطره هامان اضافه شد
استخوان های عشق پوسیدند، از گل تو بهار روییده
من تو را خلق می کنم از نو، با همین دست های شوریده
صبر از تو استوار شده، کوه آهنی
با این وجود، رود روانی، مطنطنی
سرزنش شد چشمهایم، لهجهام، موی سرم
من که رویاهای خاموش هزاران دخترم
کرده زندانی حُسنِ حَسَنَش زندان را...
او که زندانیِ خود کرده دو زندانبان را
گریه میکنم برای داغِ مادرِ حسین
گریههای مادرِ حسین بر سرِ حسین...