صبر از تو استوار شده، کوه آهنی
با این وجود، رود روانی، مطنطنی
حتی شعاع نور غبار است پیش تو
از بس امام آینه ها، پاکدامنی
حتی علی به دیدنِ تو تکیه می کند
ای زینتِ پدر که امیدیّ و مَامنی
صبحت از آن زمان که دمیده است در جهان
شب هرقدر سیاه شود باز روشنی
با هرچه غم ندیده کسی کم بیاورم
تنها به این دلیل که تو در دل منی
جز مادرت که رحمت حق بر مقام او
چون تو نیامده است به ملک جهان زنی
عقل کسی به مرتبه ات قد نمی دهد
عشقی؟ حماسه ای؟ شعفی یا که شیونی؟