برای آن غم لک دار نقطه ای بر پوست
و آن اصالت
اصالتِ محزونِ کهربا در چشم
چه بوده خاصیتم در سطر
که سطر، مختصرِ زندگی ست
مگر دهان شِکوه دارم چه مرهمی ست؟
چه مرهمی ست بار؟
برای قامتت که کم شد چه کرد بودن پر اتعاش من؟
شکسته بودم از ابتدا
شکسته بودم و ابتدا گریستنیست لزج
و ابتدا دهان وَق وَقینم چه لذتی داشت
که با بوسه زندگی را در من
به تشدید سُراندی
وَرز داده دست هات به من
وَرز داده دست هات
و دستهات
مرا که بوتهی بی خصلتی بودم حالت بخشید
خدایی مادر
و عطر تو خداست که علف های بهشت را سبز می کند…
ای سخاوت مقدسِ بوسه ات ضماد
خانه کرده در شیارهای پوستت منم
و من برای خدایم که تویی چه کرده ام جز اشک؟