دلم کهنه است
و بلد نیستم
کلمات چوبی ام را پنهان کنم
و زل زده ام به چشمهای مدرن بخاری
آتش ولی قدیمی است
مثل آبی
مثل سرخ
با کبودهای کمرنگش…
دلم می خواهد نامه بنویسم
و امضا کنم انار
تا دهان شاعرم تازه شود
در مصاحبه ها بگویم که چقدر جوانم
به اسم کتابهای تازه فکر کنم
افرا
بلوط
کاج
بید
تاک
نه…
دلم می خواهد از این جنگل بیرون بروم
شب را بهم بزنم
و با صدای افسرده ام
سوره ی واقعه بخوانم…