آخرین اشعار

به صدایم گفته ام صدا باشد

به صدایم گفته ام صدا باشد
نه گلوله
نه پتک
وقت در آغوش گرفتنت بوسه
وقت دیدنت شادی

به صدایم گفته ام زن باشد
با لای لایِ مسکن
و تب را وقت خواب از پیشانی ات ببرد…
می خواهم ببوسمت
و دهانم قفل شود زیر گلوت

می خواهم زنده بمانم
وقت دیدنت جوان باشم
و صدایم که می زنی
اشک واقعی باشد در چشمم

برایت دست تکان می دهم
از پشت این صفحه کوچک
حرف که می زنی
رشد کدام گل در اتاق وسیع می شود؟

من تنهایم محمدسجاد
و دهانم شجاع نیست
و صدایم گلوله نیست
پتک نیست
اما جنگ در من ادامه دارد
از سرم می رود به دست چپ
به سینه ی چپ
و چشمم را به گریه می اندازد

می خواهم تو را بغل کنم
ولی دوری مثل خار در دلم فرو می رود
و بلیط هواپیماها گران است…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شناسنامه